




کاش میشد عمر را تکثیر کرد
روی این گردونه نامهربان
گرمی مهرتورا تصویر کرد
عشق یعنی...
عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا شورش دل ،خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن بهــر صــید دُر سوی در یا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور درس مـهــرو عاطفه کردن مرور
کاش در کنارم بودی کاش می توانستم تو را در اغوش بگیرم و نوازش کنم....کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....کاش می توانستم بوسه ای بر گونه ی مهربانت بزنم....ای کاش ای کاش کاش.... دلم بدجوری هوای تو رو کرده عزیزم ... نانازم.... ای بهترینم... باورم نمی شود فاصله ها اینچنین بین ما غوغا به پا می کنند و دریای غم و دلتنگی در قلبم طوفان به پا کند و امواج تنهایی مثل خنجر در قلبم بنشیند... و ای کاش در کنارم بودی .... کاش بودی و دلم را از امید و ارزو های انباشته خالی می کردی.. باورم نمی شود سخت است باور کردنت
روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟
من هم زیر آن نوشتم:باید صبر کند!
برای بار دوم که از آن جا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
من هم با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است!
برای بار سوم که از آن جا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای باشد اما،
زیر تخته سنگ جوانی را مرده دیدم...!






هرگاه دفتر محبت را ورق زدی
هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
هرگاه در میان ستارگان اسمان، تک ستاره ای خاموش دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود، نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو:
یادت بخیر


اگه من بینا بودم و تو رو می دیدم تا ابد پیشت می موندم.
پسره هم دلش به حال دختره می سوزه.می دونید چی کار می کنه؟
میاد پیش دختره بهش میگه:
یه نفر پیدا شده که چشماشو بده به تو!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
وقتی عمل پیوند انجام شد و دختره باز بیناییش رو بدست آورد.دید که پسره نابیناست!!!!
همون جا با عصبانیت پسر بدبخت رو تنها گذاشت و رفت.![]()
پسره هم با یه لبخند تلخ گفت:
خداحافظ فقط مراقب چشمام باش![]()
![]()

خورشید تابانم تویی
عشق پریشانم تویی 
آبی آسمانم تویی 
رنگ بی پایانم تویی 
همدم تنهایی من یار و غمخوارم تویی 
یار همیشگی من عشق و دنیایم تویی 
گر نباشی من نیستم 
چون كه هستیم تویی 

